محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
565
آثار عجم ( فارسى )
اشعار قصيده [ اى ] كه در فتح تبر فرموده ، اين است : فرّ ملك كوفت قلعهء تبرى را * بست به دشمن ، مجال حيلهگرى را لشكر شه شد به قلّهاى كه بر آن نيست * راه شد آمد نه ديو را نه پرى را تيشهء فرهاد ، كوهى ار بخراشيد * خيره ، بسى كرد مردم هنرى را تيشه مير بلند مرتبه ؟ فرهاد * كوفت تبر را و مُفسد تبرى را خيرهسران را چنان بكشت كه ابليس * كرد از اين بعد ترك ، خيرهسرى را برشده حِصنى كه ره نبود به دورش * گردش شمسى و دورهء قمرى را بود تبر قلعه [ اى ] منيع كه قطرش * اوج ثريّا « 1 » گرفته تا به ثرى « 2 » را كرد در آن ، مفسدى وطن كه فروبست * قافله را راه و مردم سفرى را جمعى با او رفيق گشته و او را * آمده انباز مفسدا و شريرا « 3 » تقويتش نيز كرده جمعى و از جهل * روشنى ديده كرده بىبصرى را آتش خشم ملك كشيد زبانه * خواست همى سوخت طينت بشرى را معتمد الدّوله ، عمّ اكرم خسرو * بست به خدمت ميان كينهورى را بخت شهنشاه ، حكمت عملى « 4 » ساخت * جفت در اين كار حكمت نظرى « 5 » را عمّ ملك لشكرى فزون ز ستاره * راند چو چنگيز لشكر تترى « 6 » را سيم و گهر بذل كرد و خلعه بسى داد * كُرتهء « 7 » زربفت و جامههاى زرى را سرور ايشان قوام ملك كه در باغ * نشو ز ريشه است شاخهاى طرى را هيچ نكرد او مضايقت ز زر و سر * تا بكند قلع غدر و بدگهرى را [ 358 f ] امر شه و حكم مير را به دل و جان * بازپذيرفت و يافت معتبرى را الحق زين عمّ و پورهاى گرامش * شاه قوى كرد رسم دادگرى را آرى بو طالب « 8 » و نتيجهء پاكش * دادند آئين ره پيامبرى را يا رب در حقّ شاه ساز اجابت * وِردِ شبانگاه و نالهء سحرى را
--> ( 1 ) . ثريا : نام يكى از منازل قمر است كه آن را پروين گويند . ( 2 ) . ثرى : به فتح اوّل و كسر ثانى ، زمين و زيرزمين . ( 3 ) . شريرا : اين قسم قافيه را شعرا معموله ؛ نامند و صحيح است ؛ ايرادى بر آن نيست . ( 4 ) . حكمت عملى : ممارست در كارها و مزاولت در صناعات و غيرهاست . ( 5 ) . حكمت نظرى : كه آن را حكمت عملى نيز گويند ؛ و آن ، تصور حقايق موجودات است ؛ و سابقا گذشت . ( 6 ) . تتر : تاتار است و آن ملكى است معروف . ( 7 ) . كرته : به ضمّ ، جامهاى است كه معرّبش قرطه است . ( 8 ) . ابو طالب : مقصودش ، ابو طالب ، پدر على - عليه السّلام - است .